جلال رسول اف مديرعامل بانك اقتصاد نوين بركنار شد. اين شايد عجيب ترين خبري بود كه مي شد در ارتباط با ايشان در سالهاي اخير شنيد. همه كساني كه با نظام بانكي ايران آشنايي دارند فكر نمي كنم با اين نقطه نظر كه رسول اف از معدود مديران تحول خواه نظام بانكي بوده و در همه سمتهاي خود نگرش سيستمي را دنبال نموده شكي داشته باشند. هنوز فراموش نكرده ايم كه بانك كشاورزي كه براي سالهاي متمادي يك بانك زيان آور بود، در دوره رياست رسول اف براي اولين بار به سوددهي بر گشت و چگونه به يك بانك همتراز با سايرين مبدل شده و شخصيت و جاني دوباره گرفت. بعد از شروع به كار دولت نهم، در كمال تعجب، رسول اف از بانك كشاورزي بركنار شد و در اين ميان بانك اقتصادنوين با جذب وي دوره جديدي از كار را برايش به همراه آورد. نگاهي مقايسه اي به عملكرد بانك اقتصادنوين پيش(در اواخر سال ۸۴) و پس از حضور وي(آخرين عملكرد منتهي به شش ماه اول ۸۷) شايد بتواند ديد خوبي بدست دهد:
متغير عملكرد: سال ۸۴ شش ماه ۸۷
1. مبلغ سپرده ها ۱۲۰۴۷ ميليارد ريال ۷۵۴۱۷ ميليارد ريال
2. سهم از بازار 4/1 درصد 8/4 درصد
3. سود هر سهم 280ريال 400 ريال
4. تعداد شعبه 27 شعبه 200 شعبه
5. سرمايه 50 ميليارد تومان ۴۵۸ ميليارد تومان
به عملكرد فوق، بايد وضعيت سيستم بانكي را به طور اعم اضافه نمود. آيا وضعيتي كه اقتصاد ايران و دنيا در سال ۸۷ با آن روبرو است قابل مقايسه با سال ۸۴ است؟ همچنين بايد متذكر شد كه عملكرد سال ۸۷ تنها مشتمل بر شش ماه اول سال است در حالي كه عملكرد سال ۸۴ براي كل سال. آيا با چنين عملكردي براي شما هم مثل من تعجب برانگيز نيست كه چرا چنين مديري بركنار مي شود؟ در ميان عللي كه در اين ارتباط به گوش مي رسد شايد هيچ چيز به اندازه اختلاف وي با سهامداران موجه جلوه نكند چرا كه بايد اين منطق را پذيرفت كه سهامدار هم به ارقام فوق دسترسي دارد و تنها به خاطر يك علت كه عدم همسويي سياستهاي مديرعامل و سهامداران مي باشد تاب وي را نياورده است! آيا دليل ديگري براي اين موضوع پيدا مي كنيد؟ فكر مي كنيد چرا اين همسويي وجود نداشته است؟
پي نوشت:
۱- تجربه شخصي من با رسول اف به كلاسهايي برمي گردد كه ايشان به عنوان مدرس حضور داشت. كلاس مورد نظر در زمينه مديريت تحول بود و براي من جالب بود كه چگونه در نظام اداري ايران كه افراد به دنبال سپري كردن وقت بوده و حداكثر دوره برنامه ريزي اشان به روز هم شايد نرسد، ايشان يك جمله را بارها تكرار مي كرد:"يك مدير زماني كه از يك سيستم خارج شد، بايد كاري كرده باشد كه آن سيستم همچنان به حيات خود ادامه دهد". اين را مقايسه كنيد با مديريتي كه تنها بر مبناي روابط شكل گرفته است!. نگاه استراتژيك رسول اف به مسائل واقعاً در نوع خود قابل تقدير است. نگاهي كه شايد اقتصاد نوين تا سالها از آن بهره ببرد.
۲- عده اي مرگ فرزند وي را عاملي براي عدم اشتياق وي براي كارهاي اجرايي تلقي كرده و بركناري ايشان را بي ربط با اين موضوع نمي دانند. از نظر من اين تنها يك جو سازي است و شايد به معني كم رنگ كردن آينده كاري رسول اف است.
م.ح